تبليغاتX
قلب سبز من
قلب سبز من
زندگی بهانه است ،زيباترين بهانه برای زيبا زيستن

سلام

چطورین بر و بچ؟؟؟

من که خیلی خوبم٬ البته چند روز پیش دوباره سرما خوردم ولی خب الان دیگه خوب شدم. میگن مار از پونه بدش میاد٬ جلوی لونش سبز میشه. منم از سرما خوردگی بدم میاد و هی سرما می خورم.   بدترین ضدحاله  

یادتونه توی پستای قبلی گفتم که دوتا امتحان دادم٬ اولی رو فکر می کردم که ۲۵/. غلط دارم و دومی رو هم گفتم اگه استاد خسیس بازی در نیاره نمره ی کامل می گیرم.

دیروز نتیجه ی هر دوتا امتحان رو استادا دادن و هر دو رو نمره ی کامل گرفتم٬ خیلی٬ خیلی خوشحال شدم. اون امتحانی هم که فکر می کردم ۲۵/. غلط دارم ٬ درست نوشته بودم و جوابم غلط نبود.

خیلی باحاله وقتی آدم ببینه که زحمتش بی نتیجه نبوده.

ولی درباره ی استادمون      از اول ترم من بر این باور بودم که استادمون روان پریشه و فکر می کردم که ممکنه نمره ی کامل رو بهم نده. البته الان هم بر این باورم که روان پریشه ولی خدا رو شکر به من گیر نداد و نمره ی کامل رو داد.

خب این از دانشگاه و میان ترما البته تا الان.

حالا اگه بخوام درباره ی اتفاقای روزانه چیزی بنویسم٬ بهم میگین شیما آپای قبلی رو کپی کن و خودتو رو راحت کن. مثل همیشه کاملا روتینی. صبحونه٬ دانشگاه٬ ناهار٬ و یه چیزی هم عصری می خورم . آخه من شام نمی خورم. فقط وقتی برای شام می ریم بیرون شام می خورم. وقتی شام می خورم سنگین می شم .

همین یه اتفاق جالب و درست حسابی ندارم که بنویسم.

راستی شنیدم که میگن کافی پوکیه استخوان میاره ٬ گفتم بپرسم کسی می دونه که این درسته یا نه؟؟که اگه درسته کمتر بخورم البته من تا حالا نشنیده بودم . ولی چند روز پیش دوست مامانم داشت حرف می زد ٬ این خانمه یه کم حرص منو در میاره یعنی می خواد بگه از همه چیز سر در میاره. دید که من برای خودم کافی درست کردم و اومدم نشستم پیش مامانم . گفت : شیما جون کافی دوس داری منم گفتم آره خیلی ٬ چطور مگه؟

گفت هیچی می گن کافی پوکی استخوان میاره٬ منم گفتم کی گفته؟ گفت دقیقا نمی دونم شنیدم. خلاصه این کافی کوفت شد برام. هی به من نگاه میکرد و به مامانم می گفت نذار شیما خیلی قهوه بخوره٬ پوکیه استخوان می گیره . خلاصه گیر داد به من. منم  دیگه حرصم دراومد گفتم: دلم می خواد پوکیه استخوان بگیرم  که دیگه اونم ساکت شد. کلا خیلی خانم فوزولیه و توی کار همه دخالت می کنه.

راستی قالب وبلاگو هم عوض کردم. دیگه خیلی سبز شد. به نظرم خیلی این قالبه به عنوان میاد. ساده و شیکه.

دیگه دیر وقته خوابم نمیاد ولی اگه مامانم ببینه بیدارم می گه دختر مگه تو چشات نمک پاشیدن بخواب دیگه. برای همینه که صبح به زور بیدارت می کنیم.

پس برای امشب کافیه برم بخوابم.

شاد باشید دوستای گلم.

این گل تقدیم به شما

از این عکسه خوشم اومد ٬ گفتم برای این آپم بذارم. قشنگه و با معنی.

 


نوشته شده در تاريخ سه شنبه 27 آذر1386 توسط  °*° شیما °*°

سلام به همه اونم یه 

*سلام نارنجی*

چرا نارنجی؟

نمی دونم ولی امروز از صبح تا حالا یه جورایی حس می کنم که امروز نارنجیه.  تا حالا شده که روی هر روز یه رنگی بذارین؟ به نظر من که جالبه.

بعد از ظهر آرومیه٬ این روزا وقته امتحانای میان ترم هستش و کلا روزای گذشته روزای آرومی برای من نبودن. استرس درس و امتحان که تقریبا همه باهاش آشنا هستین. ولی فردا امتحان ندارم. و دلم نمی خواد امروز درس بخونم می خوام یه کم امروز رو بی خی درس بشم.  

دیشب بعد از یه قرن ( حالا یه قرن نه٬ دارم خالی می بندم.) به اصرار مامانی رفتم خرید٬ بد نبود خوش گذشت.

امروز هم مثل هر روز رفتم دانشگاه و بعد هم خونه. تنها قسمت نه چندان جالبه امروز ناهار بود. امروز ناهار کلم پلو داشتیم٬ من ازش بدم میاد.البته کلم خام رو خیلی دوس دارم ولی پختش رو حتی نمی تونم قورت بدم. ولی چیکار کنم به خاطر مامانم یه کم خوردم.قیافم این شکلی بود . چند قاشق خوردم بعدم گفتم مرسی عالی بود. 

اینم از امروز می گم خیلی اتفاق خاصی نداشت٬ منتظرم شب بشه و سریال Gray's Anatomy رو ببینم٬ نمی دونم می بینید این سریال رو یا نه ولی خیلی قشنگه.

راستی یه جمله ی خیلی قشنگ می خوام بنویسم که اگه بهش دقت کنیم می بینیم که خیلی پر معنیه.


آینده از آن کسانی است که به استقبالش می روند . "فردریش نیچه"

این جمله خیلی با معنیه٬ چه خوبه که ما همیشه بریم سراغ آینده به جای اینکه آینده سراغ ما بیاد. 

بعضی وقتا من خودم  می ترسم تصمیمای بزرگ بگیرم چون فکر می کنم شکست می خورم ولی بعد وقتی می رم سراغش می بینم اون طوری هم که من فکر می کردم سخت نبوده ٬ در واقع من با ترسم بیشتر سختش کردم.

دیگه چیزی به ذهنم نمی رسه که بنویسم. فقط اینکه روز خوبی داشته باشید البته روز که دیگه تموم شد پس شب آرومی داشته باشید.

و فردا صبح که از خواب بیدار میشین٬ این شکلی نباشین چون من همیشه وقتی صبحا به قیافه ی مردم نگاه می کنم٬ می بینم خیلیا این شکلی هستن. بابا روزی که این شکلی شروع بشه دیگه چه جوری می خواد تموم بشه. حداقل صبح خندون باشید.

 شاد باشید و مواظب خودتون باشید. در ضمن سعی کنید اول صبح از این دسته  قیافه ها باشید.

 

BYE BYE

 


نوشته شده در تاريخ شنبه 17 آذر1386 توسط  °*° شیما °*°
فکر کنم که باید بگم: 

سلام

دوستای خوبم چطورین؟

خیلی دیر دارم آپ می کنم می دونم٬ شرمنده تو این مدت خیلی به من سر زدین و شرمنده کردین.

راستش شنبه ی گذشته بود که استادمون گفت که این شنبه امتحان داریم. در تمام مدت هفته ی گذشته من مشغول خوندن برای امتحان بودم. شاید باور نکنید که حتی سر میز غذا هم کتابم باهام بود٬ خلاصه دیروز امتحان رو دادم و خدا رو شکر خوب بود اگه استادمون خسیس بازی درنیاره فکر کنم نمره ی کامل رو بگیرم ولی خب نمره دادن دست استاده٬ نه من.

خیلی خسته شدم٬ هفته ی قبل ولی خب می ارزید٬ خیالم از امتحانم راحت شد.

امیدوارم که همتون در امتحانای میان ترم موفق بشید

اتاقم اینقدر به هم ریخته که درشو بستم نمی ذارم مامانم واردش بشه در هفته ی گذشته هر چی که در اوردم حتی کتابام سر جاش نذاشتم. حالا دیگه خودتون میزان آلودگی محیط زیست اتاقم رو تخمین بزنید.

راستی دوباره من قالب وبلاگم رو عوض کردم و برگشتم روی اولیه. آخه این قالب قبلی مصیبت بود نه قالب. خیلی باهاش دردسر داشتم.فنت برای خودش کوچیک و بزرگ می شد.نوشته ها جابه جا می شد و خلاصه خیلی حرصم رو در آورده بود و من دیگه مجبور شدم عوضش کنم. هر چند من خودم قالب قبلیه رو بیشتر دوست داشتمخوشکل تر بود.

اگه کسی سایتی رو می شناسه که قالبای قشنگ داشته باشه و قالبا هم دردسر نداشته باشن plz به من آدرس سایت رو بده تا یه قالب قشنگ بذارم.

راستی الناز گلم٬ مگه می شه فراموشت کنم. تو دوست گلمی می دونم تو هم مشغوله درساتی. خوشحالم برگشتی. (من همیشه به یادتم) 

حالا جواب به بعضیا که اومدن کامنت گذاشتن٬ ولی نه آدرس وبلاگ گذاشتن و نه ایمیل که من جوابشون رو بدم برای همین مجبورم اینجا جوابشون رو بنویسم که اگه اومدن جوابشون رو بخونن.

اول اینکه برای من نوشته بودن که موضوعای وبلاگم جالب نیست خب من باید خدمت این آقایون ( چون دوتا آقا بودن نه خانم) بگم که من موضوعی ندارم. اسم نوشته های من روزانه نویسیه٬ من که موضوع انتخاب نمی کنم. میام و یه کم برای دوستام از اتفاقای چند روز می نویسم یا اگه دلم گرفته باشه یه کم درد دل می کنم. من موضوعی انتخاب نمی کنم که جالب باشه یا نه.

یه چیز دیگه گفته بودن که وبلاگم مرتب نیست. والا من همه ی حساسیتم روی اینه که وبلاگم مرتب باشه چون کلا از نظم و ترتیب خوشم میاد. حالا از دوستای خوبم می خوام اگه شما هم فکر می کنید که وبلاگم نامرتبه صادقانه بگین تا درستش کنم.

و در آخر درباره ی انگلیسی هم گفته بودن که: می خوای بگی که انگلیسی بلدی که شعر ترجمه ی می کنی.

باید بگم که متاسفم برای این طرز فکر من اصلا و ابدا قصدم این نبوده و نمی دونستم ممکنه اینطوری برداشت بشه٬ اگه واقعا اینطوری فکر می کنید کافیه بهم بگید دیگه شعر ترجمه نمی کنم. قصد من فقط این بود که مثل بقیه شعر نذارم آخه وبلاگا پر از شعرای شاعرانه و خواستم من متفاوت باشم. اینطوری به نظرم شما دوستای خوبم به همه انواع شعر دسترسی دارین و یه چیزی یاد می گیرید.هیچ قصد دیگه ای نبوده.

دیگه همین امیدوارم که شاد باشید و روزای خوشی در پیش روتون باشه و خدا هم همراهتون باشه.

عکسه این آپ ربطی به نوشته هام نداره. وقتی دیدم این عکس رو خیلی خوشم اومد و عکس خیلی تو دلم رفت. گفتم شما هم ببینید و نظر بدید.( امیدوارم که ببینید عکس رو )

 

Bye Bye


نوشته شده در تاريخ یکشنبه 11 آذر1386 توسط  °*° شیما °*°
Blog Skin