چطورین؟ 13 را هم بدر کردیم...
بعد از تعطیلات حالا دوباره نوبت درس و دانشگاه شده.
البته برای شما٬ من که اصلا تعطیل نبودم. تازه در دو اخیر اینقدر درس داشتم که دیگه کلافه شدم.
از آخرین باری که پست دادم خیلی میگذره و اصلا نمیدونم از کجا شروع کنم. بذارین از اولین غیبتم بگم. ماجرا اینطور شد که همون اول ترم به ما Calander هر درس رو میدن. که دقیقا زمان امتحانات و کویزها و TMA ها چه زمانی هستش. ولی بعد از 2 جلسه گفتن که همه ی برنامه ها تغییر کرده و تمام امتحانا جلو افتاد. منم هنوز چون اول ترم بود شروع به درس خوندن نکرده بودم و برای همین همه ی برنامه هام به هم ریخت و باید ضربتی عمل می کردم و درس می خوندم ٬ پس باید دور Internet رو خط می کشیدم. علاوه بر این Lap Top هم قاط زده بود. مجبور شدم ببرمش دکتر تا برنامه هاش رو درست کنه. و خلاصه خیلی مشغول بودم و وقتی واسه ی نت نداشتم.
بعد از پستی که واسه عید دادم. نوبت امتحان و TMA شد و هر استادی یه چیزی می گفت و حسابی مشغول بودم. البته الانم مشغول هستم.
واقعا شبیه این آیکنه شدم روزی چند cup چای و کافی می خورم و ذهنم حسابی مشغوله یه پروژه هم در پیش رو دارم. که کلافم کرده خیلی سخته و خیلی کار می خواد. تا یه ماه و نیم دیگه باید تحویلش بدم.
الان داشتم یه سری جزوه رو از توی کامپیوتر می خوندم که یاد وبلاگم افتادم و گفتم یه پست جدید بفرستم.
هفته ی گذشته امتحان داشتم. خیلی از دست خودم عصبانی هستم. آخه فکر می کردم خیلی خوب خوندم و خیلی هم خوب درس رو می فهمم. این واحد نیمه تخصصی هستش درباره ی کامپیوتر و تمام برنامه هاش و برنامه های گرافیکی و ... هستش. هنوز هر چیزی که خوندم توی ذهنمه ولی نمی دونم چرا سر امتحان به طور مسخره ای بی دقتی کردم و 1 نمره رو به راحتی از دست دادم. ای کاش بی دقتی نمی کردم که الان افسوس نمی خوردم.
تا هفته های دیگه هم حسابی مشغولم ٬ هفته ی دیگه هم امتحان دارم و هم می خوام پروژه رو شروع کنم و هم باید TMA ریاضی رو که 16 صفحه هس رو تحویل بدم.![]()
بروبکس من مثل اول نمی تونم بیام بهتون سر بزنم . امیدوارم ازم دلخور نشین. هر وقت بیکار باشم بهتون سر می زنم.
بدون پ.ن نمی شه.![]()
پ.ن.۱ سلمان جان در اولین فرصت شعر رو به پستم اضافه می کنم.
پ.ن.۲ مواظب خودتون باشید.
پ.ن.۳ شاد باشید.
پ.ن.۴ BYE BYE


