تبليغاتX
قلب سبز من
قلب سبز من
زندگی بهانه است ،زيباترين بهانه برای زيبا زيستن
 

Destiny  یا همون سرنوشت خیلی عجیبه ؟؟؟ هیچ وقت نمی فهممش.

قبل از اینکه تارا جون آپ کنه من به همین سرنوشت فکر می کردم. وقتی آپ تارا رو خوندم گفتم منم درباره ی چیزی که ذهنم رو مشغول کرده بنویسم.

وقتی فصل درسا شروع میشن ٬ خیلی مثل تابستون فکر نمی کنم. ولی تابستونه و بیکاری و بهترین زمان واسه ی فکر کردن.

به عقب که برمی گردم می بینم یه نقشه ی دیگه واسه ی زندگیم داشتم ولی یه چیز دیگه شد. چرا همیشه اینطوریه؟ وقتی یه چیزی رو می خوای بهش نمی رسی ولی وقتی یه چیزی رو نمی خوای به همون می رسی. یعنی : what you hate that's made for you

مامانم همیشه میگه خدا صلاح آدما رو بهتر می دونه. منم قبول دارم ولی چرا صلاح آدما بیشتر موارد اون چیزیه که بدشون میاد؟؟؟

جالبه منم به موضوع رشته ی دانشگاهیم اشاره کنم . یکی از بهترین نمونه های سرنوشت. من از ۱۴ سالگی عاشق معماری بودم. اصلا به غیر از معماری غیر ممکن بود حتی به رشته ی دیگه ای فکر کنم. ولی حالا IT می خونم. نمیگم رشته ی بدیه ٬ برعکس رشته ی شیرینیه ولی منظورم اینه که زمانی فکر نمی کردم معماری نخونم. ( شاید رشته ی تحصیلی فقط بهانه باشه. کلا حالم گرفته )

 ای کاش قدرت اینو داشتم که آینده رو ببینم. می دونم حالا میگین خوب نیست ولی در بعضی موارد خیلی هم خوبه.

خیلی ٬ خیلی خستم. از همه چیز. از همه ی آدما. مهمتر از همه از خودم. نمی گم نمیدونم چرا. چون می دونم چرا.

پ.ن.۱. کسی از مریم جون خبر نداره؟؟؟ هر چی واسش off میذارم جواب نمیده نگرانش هستم.

پ.ن.۲. سلمان امیدوارم کارشناسی ارشد قبول بشی.

پ.ن.۳. کتاب راز داوینچی واقعا قشنگ بود. از اینکه معرفیش کردین ممنون.

پ.ن.۴. ما نمی دانیم چه مرگمان شده؟؟؟ ولی میدانیم یه مرگیمان شده. چون مخمان به شدت تعطیل شده. و اشتهایمان کور شده. دو روز است نمی توانیم غذا بخوریم.

پ.ن.۵. موفق باشید.

 

بعدا نوشت : دوستی که واسم کامنت بدون اسم گذاشتی. خواهش می کنم بگو کی هستی تا از دلت دربیارم. دوست ندارم کسی ازم ناراحت باشه.

 

 

 


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 31 مرداد1387 توسط  °*° شیما °*°
 

سلام

یه شعر قشنگ خوندم٬ گفتم ترجمش کنم و بذارمش اینجا تا شما هم بخونید. البته بازم می گم اگه انگلیسیش رو بخونید ٬ حس زیباتری داره.

اسمش هم سپتامبر هستش. به نظرم بهترین ماه ساله ( چون ماه تولد خودمه)

 

September

 

 

The months passed by quick this year

 

امسال ماهها سریع گذشتند.

 

And now you see September's here

 

و حال  می بینی که سپتامبر اینجاست.

 

There's a whispered secret in the wind

 

رازی نجواکنان در باد است.

 

As you feel the breeze against your ear

 

هنگامی که تو باد شمال را در برابر گوشت احساس میکنی.

 

Listen close and you will find

 

خوب گوش کن و تو پیدا خواهی کرد.

 

The hidden wishes in your mind

 

آرزوهای پنهان را در ذهنت...

 

The dreams abandoned months ago

 

رویاها ماهها پیش متروک شده اند.

 

No longer wish to be denied

 

دیگر آرزویی برای انکار کردن نیست.

 

Gently they return again

 

آنها به آرامی دوباره بازمیگردند.

 

In the soft September wind

 

در باد ملایم و لطیف سپتامبر

 

To sooth your fears and warm your soul

 

تا تسکین دهند ترس هایت را و گرم کنند روحت را

 

So open up and let them in

 

پس اجازه بده تا وارد شوند.

 

Take some time and share with me

 

کمی زمان بگذار و با من قسمت کن

 

The man that you have grown to be

 

انسانی را که رویاندی ( در خودت رشد دادی ) تا به آن تبدیل شوی.

 

And by the time September's passed

 

و با گذشت زمان سپتامبر  سپری شده است.

 

You'll see true love is here with me

 

تو خواهی دید که عشق واقعی اینجا با من است.

 

Darla Holt

 

 

 

 

 

 


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 16 مرداد1387 توسط  °*° شیما °*°
سلام به همه

چطورین؟؟

بالاخره دوباره بعد از یک ماه اومدم.

توی این یک ماه ایران رفته بودم.  می خواستم از اونجا آپ کنم یه کارت نت هم خریدم ولی سرعت خیلی بد بود. اصلا از کارت استفاده نکردم. بی خیالش شدم. واقعا شما چطوری از اینترنت استفاده می کنید؟؟؟؟؟؟؟؟

حوصله ی رفتن به کافی نت هم نداشتم.

خیلی٬ خیلی٬ خیلی٬ بهم خوش گذشت. واقعا دلم واسه ی ایران تنگ شده بود. هر بار که می رفتیم بیرون من مثل این ندیده ها شهر رو می دیدم. درسته اینجا امکانات بیشتر هستش٬ ولی ایران یه چیز دیگس شاید باور نکنید ٬ایران خیلی زنده و پرشور هستش.

دوست نداشتم برگردم اگه دستم بود دیگه نمی اومدم ولی خب درس و دانشگاه و زندگیم اینجاست.

به هر حال... فقط بگم خوش به حالتون قدر ایران رو بدونین٬ می دونم کمبود زیاد داره ولی واقعا توی هواش میشه نفس کشید.  

خیلی حرفی واسه گفتن ندارم فقط خواستم اعلام حضور کنم.

پس فلن بای بای

 


نوشته شده در تاريخ یکشنبه 13 مرداد1387 توسط  °*° شیما °*°
Blog Skin