تبليغاتX
قلب سبز من
قلب سبز من
زندگی بهانه است ،زيباترين بهانه برای زيبا زيستن
سلام

اصلا نمی تونم بنویسم. چند بار خواستم آپ کنم ولی دوخط که می نوشتم مغزم پاک میشد. الان هم همینطور شده. ولی خب دیگه گفتم یه چیزی بنویسم.

تارا نیستش  دلم واسش تنگ شده.

 برای عید قربان مثلا یه هفته تعطیل هستیم ٬ ولی مگه دانشگاه گرامی میذاره آب خوش از گلوی من پایین بره. دیشب به Account ام توی دانشگاه سر زدم. دیدم 2 تا TMA جدید دارم. این یعنی بنده فکر کنم تا ۲ هفته ی دیگه نیام.

حالا می خوام یه چیزی بنویسم که هیچ ربطی به چند خط بالا نداره.

تا حالا شده بخوای یه چیزی رو توضیح بدی ولی نتونی؟ شده حس کنی واقعا نمی تونی کسی رو درک کنی؟ بعضی وقتا حس می کنم خیلی تنها هستم بین ۱۰۰۰ نفر هم احساس تنهایی می کنم. در ۹۰ درصد موارد هم به روی خودم نمیارم این حس ها رو.

همه واسم عجیب میشن. حتی کسایی که فکر می کنم می شناسمشون و یه جورایی شبیه بهشون هستم ٬ برعکسشو بهم ثابت می کنن و من ناراحت میشم. مشکل از کیه ؟ از اونجایی که من همیشه مسئولیت ها رو به عهده می گیرم اینجا هم میگم مشکل از منه.   شاید هم اشتباه برداشت می کنم. نمی دونم. در هر حال یه حس بدی الان دارم. حسی که نمی تونم خوب توضیحش بدم.

فکر نکنید چون اینطور نوشتم یعنی اینکه دپرس هستم. نه !! حالم خوبه. خیلی هم خوبم.

از الان بگم به خاطر درسام ممکنه یکی دو هفته ای نباشم.

شاد باشید٬ مواظب خودتون باشید.

و خیلی فکر کنید. بازم میگم همه ی آدما اونجوری نیستن که نشون میدن.

C'ho un po' di traffico nell'anima, non ho capito che or'è
C'ho il frigo vuoto, ma voglio parlare perciò, paghi te.
Che tu sia un angelo od un diavolo, ho 3 domande per te:
chi prende l'inter, dove mi porti e poi dì, soprattutto perché
Perché ci dovrà essere un motivo, no?
Perché forse la vita la capisce chi è più pratico


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 21 آذر1387 توسط  °*° شیما °*°
 

مسخره تر و خنده دارتر از این نمیشه. یعنی شایدم بشه ولی واسه من نمیشه.

امروز امتحان میان ترم زبان داشتم. یه هفته اس که درسام خیلی سنگین تر شدن. فقط یه TMA و یه کوییز دیگه واسم مونده. البته فلن٬ بعدا رو نمی دونم.

خلاصه امتحان رو شروع کردم. خیلی طولانی بود از  اول امتحان مرتب به ساعتم نگاه می کردم. چون حس می کردم وقت کم میارم. ۷ صفحه امتحان بود. و یه Essay هم باید می نوشتم اونم ۳۰ خط. فقط  یک ساعت و ۴۵ دقیقه وقت داشتم. نوشتن ۳۰ خط درباره ی یه موضوع به نظر من سخته اگه یه ساعت واسه امتحان بذارم. فقط ۴۵ دقیقه می مونه واسه نوشتن. بالاخره به هر عجله و زحمتی بود ۵ دقیقه قبل اینکه وقت تموم بشه تموم کردم. خوشحال بودم که به خیر گذشت. تا....

سرتونو درد نیارم. Essay درباره ی مادر بود. منم به جای angel نوشتم angle یعنی به جای فرشته نوشتم زاویه. دیگه خنده دارتر از این نمیشه. ( جالب اینجاست که املای این کلمه خیلی آسونه حالا چطور شد اینطور نوشتم نمیدونم. شاید چون عجله داشتم. )

اول ناراحت شدم. چون به هر حال نمره کم میشه. ولی به نظرم بیشتر خنده دار اومد تا ناراحت کننده.

شاد باشید رفقا

 


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 6 آذر1387 توسط  °*° شیما °*°

 

You never go
Your always here ,suffocating me
Under my skin
I cannot run away
Fading slowly

I give it all to you
Letting go of me
Reaching as I fall
I know it's already over now
Nothing left to lose
Loving you again
I know it's already over, already over now

My best defense, running from you
I can't resist, take all you want from me
Breaking slowly

I give it all to you
Letting go of me
Reaching as I fall
I know it's already over now
Nothing left to lose
Loving you again
I know it's already over, already over now!

You're all I'm reaching for
It's already over
All I'm reaching for!
It's already over now

I give it all to you
I offer up my soul
It's already over, already over now!

Give it all to you
Letting go of me
Reaching as I fall
I know it's already over now
Nothing left to lose
Loving you again
I know it's already over now
It's already over now


I know it's already over, already over

 

 


نوشته شده در تاريخ دوشنبه 4 آذر1387 توسط  °*° شیما °*°
Blog Skin