|
Peaceful prayers
| ||
|
یاد زمانی افتادم که تصمیم گرفتم وبلاگ بزنم. شهریور ۸۶ بود. یه مدت بود که به شدت حوصله ام سر رفته بود و خیلی تو نت می چرخیدم تا شاید فرجی بشه و من یه سرگرمی پیدا کنم.
تا بالاخره با سایت ایران مانیا آشنا شدم. سایت جالبی بود. تو یه قسمت سایت میشد شعر نوشت ٬ من مرتب به اون قسمت می رفتم و چند خط شعر می خوندم یا می نوشتم. بهترین سرگرمی نبود ولی خب جالب بود. کم کم با یه قسمت دیگه ی سایت به اسم تابلو پیام ها آشنا شدم. دیدم میشه اونجا پیام گذاشت. و خیلیا واسه هم پیام میذارن . منم همینجوری یه پیام گذاشتم تا بالاخره بعد از چند روز با بچه هایی که واسه هم پیام میذاشتن آشنا شدم. چند نفر بودیم که درباره ی موضوع های مختلف نظر می دادیم. با یکی دوستای گلم ( الناز) آشنا شدم. اتفاقا تارا هم اونجا میومد. ولی خب ما خیلی همدیگه رو نمی شناختیم.
فقط در حد اظهار نظر و احوال پرسی با هم آشنا بودیم. خلاصه من یه بار آدرس یه وبلاگ رو تو تابلو پیامها دیدم و بعد گفتم اینا که وبلاگ میزنن هر چی می خوان می نویسن چه خوب میشه اگه منم یه وبلاگ بزنم. خلاصه اینکه توی تابلو پیامها نوشتم که بچه ها من می خوام وبلاگ بزنم چطوری؟
واسم نوشتن برو تو Blogfa.com منم اومدم وبلاگ زدم. و می تونم بگم که خیلی خوشحالم که اینکارو کردم. اینجا واسم تجربه ی جالبی بوده و هست و خواهد بود. کلن وارد یه اجتماع مجازی شدم و با آدمای مختلفی آشنا شدم. نوشتن از خودم واسم راحت تر شده چون کلن آدمی هستم که نمی تونم از خودم بگم. نوشتن از احساساتم واسم خیلی سخته. الان هم خیلی بهتر نشدم ولی خب نسبت به قبل یه کم بهتر شدم. ![]()
نمی دونم چرا ولی دوست داشتم درباره ی چگونگی وبلاگ زدنم یه بار بنویسم. ![]()
بعدا نوشت : آره تارا جون همراز و پویا و سانیا و وانیا و میکائیل و شوالیه ی سیاه هم بودن. راستی شوالیه ی سیاه یه وبلاگ داره تو لینکام هست( شام شهاب) اگه خواستی یه سر بزن بهش البته یه مدتیه که آپ نکرده.
فکر کنم از دیشب تا حالا ۱۵ تا مقاله خونده باشم. ۱۰ تا تکنولوژی واسه ی Detecting vehicles بهمون دادن. باید ببینم کدومشون در شرایط مختلف کار میکنه. تو هر سایت ۱ خط مفید پیدا میکنم. فقط می خوام تمومش کنم این TMA رو و راحت بشم. حوصله ی اون استاد چاقالو و سخت گیر و پرمدعا رو هم ندارم. که کشته ما رو با دکترای رباتیکش ![]()
پ.ن.۱ یه جوری گفتم دکترای رباتیک٬ انگار گفتم دیپلم. یکی نیست بگه اگه خودت دکترا داشتی چطور رفتار می کردی؟![]()
پ.ن.۲. یه نگاه به این بندازین. صدای راستین محشره. شعر هم عالیه ![]()
I love purple tulips so much and they love me 2![]()

Paper houses and falling angels ...sometimes you can't see infront of you
و تو کم بودی! کمتر از رفاقت ناب، کمتر از صداقت ناب، کمتر از هر آنچه که گفته بودم... و کلام من که قرار بود روزی ابریشم دل نازکی هایت شود زیاد بود از بس که تو کم بودی.
بعدا نوشت : وقتی داشتم این پست رو می نوشتم. مطمئن بودم که حالا همه مشکوک میشین و فکر می کنین خبری شده
کاملا از این قضیه aware بودم. ولی واقعا چیزی نیست٬ من این دو خط رو یه جا خوندم و دلم گرفت. هنوز هم که این دو خط رو می خونم دلم میگیره چون به نظرم خیلی غمگینه.( ربطی به هیچ چیز نداره. ممنون به خاطر اینکه به فکرم بودین
)
جالب ترین قسمت ماجرا اینه که فردا ٬ یعنی فردا که نه دیگه باید بگم امروز (دوشنبه) امتحان دارم و خیلی خوب نخوندم. در دو صورت من موفق میشم که امتحانمو خوب بدم. یا اینکه:
۱. امتحان رو آسون بگیرن.
یا ![]()
۲. چیزایی که خوندم از یادم نرن.
اگه یکی از اینا Option ها درست عمل کنن من خوشحال میشم.
اگه هم عمل نکنن خب چیکار کنم ؟ نشد که نشد. ( در زبان گفتاری معمولا این دو کلمه رو هم بعد از اون جمله میگم : به جهنم!)
یه خواهشی دارم زمان جان ٬ جون مادرت یه کم سریعتر بگذر. یه کاری کن ۱ ماه و نیم دیگه مثل برق و باد بگذره. ممنون دیگه عرضی نیست. نه یه عرض دیگه هست اگه میشه یه کاری کن من ۴ سال دیگه ۲۲ سالم بشه ![]()
would you do that for me dear Time? ![]()
در حال حاضر ساعت 4:39 البته به وقت ما. داشتم درس می خوندم و بالاخره به صفحه ی ۹۵ رسیدم٬ ۵ صفحه ی دیگه بخونم تقریبا تموم میشه باید برم سراغ یه کتاب دیگه .. تازه باید دوره هم کنم حس می کنم هیچی یادم نیست
به خدا خیلی سخته ۲۰۰ صفحه رو حفظ کردن. اونم به انگلیش
تازه این کل کتاب نیست٬ ۲۰۰ صفحه ی دیگه باید بخونیم تا پایان ترم. یه نکته ی دیگه هم وجود داره اونم اینه که واسه ی پایان ترم تمام اون مطالبی که در امتحان midterm بوده در امتحان فاینال هم میاد.
یعنی می خواستم یه چیزی بنویسم همش شد غر زدن ![]()
حالم خوبه .... حالم خوب نیست.... یه کم دل آزرده هستم.... شاید یه کم هم سورپرایز شدم چون راستش بیشتر انتظار داشتم.... ولی چه میشه کرد دنیا پر از عجایبه
و ما آدما می تونیم هر روز یه جور باشیم.
پ.ن.۱. اگه چیزی نفهمیدین از این پست تعجب نکنید... خودم می دونم یه جوری نوشتم.
پ.ن.۲. یه نفر بیاد به جای من درس بخونه.
wake me up before you go...go

